احمد خسروی نویسنده وبلاگ «دست نوشته های یک احمد» در پستی با عنوان «چفیه یا سجاده آقا؟» به بیان خاطرهی دیدار با رهبر انقلاب و اقامه نماز پشت سر ایشان پرداخته است.
به گزارش «طلبهبلاگ» در این مطلب آمده است:

داشتم سلام نماز عصر را میدادم یکی زنگ زد بجای تعقیبات مشغول جواب دادن تلفن شدم:
.سلام
- سلام
.چرا جواب اس ام اس (پیامک حال نمی ده این دفعه فارسی را پاس نمی داریم )را نمیدی؟
-مشغول نماز بودم، حالا چی نوشتی؟
.امشب نیم ساعت قبل از نماز جلوی دفتر باش برای نماز جاعت با آقا...
خوشحال شدم از این که توفیق رفیق راه شد تا بتوانم از نزدیک آقا را زیارت کنم؛ زودتر از آن چه که باید میآمدم خودم را به دفتر رساندم جمعیت زیادی ایستاده بودند منم رفتم یه جورایی توی صف ...؛ نزدیکای اذان بود که لیستی را آوردند هر کسی سعی میکرد که زودتر بره و در صفهای جلو بایسته ...
تا رسیدم آقا آمده بود و آماده شده بود که اقامه بخوانه خواستم برم صف اول آخرین نفر دیدم یکی از محافظین گفت نمی شه رفتم چند صف عقب تر؛ آقا نماز مغرب و عشاء را خیلی آرام و باحال و صفای خودش خواند بین نماز هم روی صندلی که کنار سجاده بود نشست و مشغول ادعیه و نافله شد...
بعد از نماز یکی از اعضای دفتر از صف دوم پا شد من سریع رفتم جاش نشستم تا از نزدیکتر آقا را ببینم آقا بعدا نافله عشاء سجدهای رفت و مهری که از تربت کربلا بود را به سرو صورت خود مالید و بعد از آن بلند شد که روی صندلی که حالا به طرف حضار بود بنشینه من باز هم خودم را کمی جلوتر کشاندم و درست روبرو نشستم لحظه های به یاد ماندنی بود و هرکس چیزی می گفت ولی آن چه تو ذهن خیلی ها بود می خواستن چفیه آقا را به عنوان تبرک هدیه بگیرند آقا لبخندی زد و با اشاره گفت که یکی بیشتر نیست بعد هرکسی می گفت آقا چفیه را به ما بدهید باز هم آقا لبخندی زد و گفت پس بگم چفیه به تعداد بیارن و به همه ی دوستان بدهند من که از گرفتن چفیه نا امید شده بودم به آقا گفتم آقا من سجاده نماز را به عنوان تبرک می خواهم آقا بازهم لبخندی زد و گفت برایشان بیاورید وقتی هم خواستند بروند چفیه را به طلبه ای که از خانواده شان چهار نفر شهید شده بود دادند...
معبر
نظرات شما عزیزان: