به عشق حاج حسین خرازی
بسم رب الشهید
این آخرین فرمان بود.
-جمعه هشتم اسفند ماه 1365
- پلک های حسین خرازی چند لحظه ای بی خوابی شب های قبل را تسکین داده است که پیام یکی از گردان های مستقر در خط مقدم او را از خود بی خود می کند.
- به ما غذا نرسیده است.
چند دقیقه بعد مشخص می شود که در یک ساعت گذشته دو ماشین غذا رفته است و هر دو در مسیر رسیدن به خط منهدم شده اند و ماشین سوم در راه است.
حسین از سنگر خارج می شود ، آتش سنگین است .
- حاجی شما در سنگر بمانید . ما راننده را می آوریم تا توجیه بشه.
اما او نگران ماشین سوم است و حاضر به رفتن داخل سنگر نیست . بالاخره راننده که پیرمرد با صفایی است از راه می رسد . حاجی او را در آغوش می کشد و یکدیگر را می بوسند .
- مسیر پر از آتیشه ، اگه نمی تونی و می ترسی خودم راننده بشم.
- حاج آقا می برم . خیال شما راحت باشه.
ناگهان انفجاری زمین و زمان را به آتش می کشد و حسین خرازی .....!

*** مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای می فرمایند :
"شهید خرازی به رفقایش گفته بود من اهمیت نمی دهم درباره ماها چه می گویند . من می خواهم دل ولایت را راضی کنم."
علمدار سپاه عشق را نازم که با همت
کند بی دست در میدان مردی، رایت افرازی
بنازم پاسداری را که با نور ابالفضلی
کند ایثار ، دست و جان وسر ، مانند " خرازی "
معبر
نظرات شما عزیزان: